یلدایی دیگر

شب یلدا همیشه جاودانی است

زمستان  را بهار  زندگانی است

شب یلدا  شب فر  و کیان است

نشان  از سنت  ایرانیان  است

آنگاه که تولد دختری بیگناه مایه ننگ اعراب بود ، آنگاه که زندگی برای دخترکان ساعتی بطول نمی انجامید ، نیاکان پاکمان ، بلند ترین شب سال ، شب تولد مینو ( الهه زن) و میترا( الهه خورشید) را بنام یلدا نامیدند و آن را گرامی داشتند و شادی ها کردند .

در یلدا یادگار نام وطن و عروس زمستان ، در خانواده پدر، دو فرزند از دو مادر متولد شدند .

هر سال یلدا ، این عروس زمستان در خانه پدر معنای دیگری داشت، شب تولد فرزندان با جشن یلدا همراه بود.البته  دخترک قصه ما  نیز از ریخت وپاش این شادی بی بهره نبود  لااقل  به این بهانه او هم دیده می شد اگر چه اندک!!!

این است که یلدا برای من مفهوم دیگری داشت ؛ بهمین دلیل  همیشه اندوهم را به برگ ها می سپردم تا باد پاییزی آن را ببرد و همراه خش خش برگ ها ، خش خش آرزوهای قشنگم را می شنیدم.

همراه با شمردن جوجه ها ، تعداد دلهایی که بدست می آوردم و شمارش تعداد دانش آموزان نیاز به تعلیم ،را داشتم و تعداد انسانهایی که از فرو دستی بیرونشان می کشیدم .

اصلا" تعداد سالهای عمررا حس نمیکردم چون ، لحظات عمرم را پر می ساختم .

ولی اکنون که موهایم رنگ وبوی زمستان بخود گرفته است و اعمالم از برگ برگ دفتر خاطراتم پرت شده اند و دیگر نمی توانم چون گذشته زندگی موثری داشته باشم . یلدای چشمی ندارم که برایم اشک بریزد . اکنون یلدا را باید در تنهایی جشن بگیرم .حتی خانه پدری نیست که از ریزه های شادی شان بهرمند شوم .

شیرینی هندوانه را در نبودن عشق چگونه دریابم و سرخی انار در قلب سیاه من دیگر جایی نیست و بلندی یلدا را در طول عمر نمی خواهم !


زمان: 2018-05-16 20:15:05